سديد الدين محمد عوفى
582
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
حكايت ( 1 ) آوردهاند كه در ايام ماضى مردى بود جوهرى ، در معرفت جواهر استاد و ماهر « 1 » و در علم صناعت او را « 2 » بصارتى تمام و كامل « 3 » . اتفاق « 4 » افتاد كه يكى از « 5 » پادشاهان « 6 » از « 7 » ولايتى ديگر او را طلب كرد « 8 » تا جواهر و نفائس خانهء خود بر وى عرض كند « 9 » ، تا آنچه خرج را شايد جدا كند و آنچه لايق خزينه باشد پيدا كند « 10 » . جوهرى روى بدان طرف نهاد « 11 » ، و زن او حامله بود . زن را گفت : چون مدت حمل تو بسر آيد و « 12 » پسر آيد او را بر سبيل فال « 13 » روز به نام كن ، و اگر دختر « 14 » آيد لايق و موافق « 15 » چنان كه دانى نامى معين كن . چون « 16 » جوهرى برفت و مدتى « 17 » برآمد « 18 » او را « 19 » به يك شكم دو پسر آورد « 20 » . يكى را روز به نام كرد و ديگرى « 21 » بهروز . و جوهرى يك سال زيادت « 22 » در خدمت پادشاه بماند ، و پيوسته زن را « 23 » به وى نامه نوشتى و از حال فرزندان اعلام دادى . مرد را آتش عشق اولاد مشتعل بود « 24 » ، بعد از يك سال از پادشاه « 25 » اجازت
--> ( 1 ) - مج : مهارتى ( 2 ) - مج : در صناعت و ( 3 ) - مج - تمام و كامل ، متن - و كامل ( 4 ) - مج + چنان ( 5 ) - متن : آن جوهرى ، مپ 2 : كه از ( 6 ) - متن : پادشاهى ( 7 ) - مپ 2 - از ، مج : به ( 8 ) - متن و مپ 2 - كردند ( 9 ) - مپ 2 : به جهت جواهر خود تا به دو نمايند ( 10 ) - مپ 2 - تا آنچه . . . پيدا كند ( 11 ) - مپ 2 : آورد ( 12 ) - مج : اگر ( 13 ) - مج : تفال ( 14 ) - مپ 2 : دخترى ( 15 ) - مج + او ، مپ 2 - لايق و موافق ( 16 ) - مپ 2 - چون ، مج : مرد ( 17 ) - مپ 2 : مدت ( 18 ) - مپ 2 و مج + زن ( 19 ) - مپ 2 - را ( 20 ) - مج : آمدند ( 21 ) - مپ 2 و مج + را ( 22 ) - مپ 2 و مج - زيادت ( 23 ) - مپ 2 و مج : او ( 24 ) - مپ 2 - مرد را . . . بود ، مج : او در ولايت دل مشتعل شد ( 25 ) - مپ 2 : سال جوهرى